تبليغاتX
آیدین: آغاز دوباره
اول از هم يه سلام وي‍ژه و مخصوص به مامان فرزانه مهربون و دوست داشتنی خودم

و سلام به همه‌ی دوستان عزيزم و همراهان هميشگی‌ وبلاگ آيدينم!

سلام به همه‌ی‌ كسانی كه هنوز آيدين رو به ياد دارن و واسه اثباتش گاهی به وبلاگ من سر ميزنن!

اگه يادتون باشه خيلی وقت پيش يه پست گذاشتم مخصوص مامان فرزانه و حرفايی كه تو دلتون مونده و ميخوايد بهشون بزنيد. تو اون پست نظراتتون واسه مامان بودن كه مامان فرزانه لطف كردن و اومدن نظراتتون رو خوندن و جواب دادن.

اين دفعه هم من به مامان فرزانه عزيزم گفتم كه ميخوام يه هميچين پستی بذارم و قبول كردن كه تشريف بيارن و جوابتون رو بدن! اما اگه نيومدن قول ميدم نوشته هاتون رو براشون ميل كنم.

و البته يه خط نوشته هم واسه اين پست فرستادن:

be bache ha begoo maman farzaneh hamashoono doost dareh eshgho mohabateshoono ghadr midoone amma dige ghader nist ghader nist harf bezane
miyam too net vaghti post gozashti sanginam sakht sanginam az darde deltangi az hasrat khasteam az arezoo bichaream

 

در ضمن اين دو روزه ميام بهتون سر ميزنم يه مدت اينترنت نداشتم نبودم كه معذرت خواهی‌ ميكنم از همتون و سعی‌ ميكنم كه جبران كنم.

راستی آهنگ وبلاگم خيلی‌ طرفدار پيدا كرده. اسمش " نيستی " خواننده اش هم " مهدی مقدم "! اين هم لينك دانلودش.

آهنگ نیستی مهدی مقدم

اين نوشته من هم حرف دل مامان فرزانه جونم هم حرف دل خودمه كه اگه دوست داشتيد بخونيد!

 

ديواری است، زندگی را ميگويم! ديواری است ميان من و رسيدن به تو

ديواری است، نفس كشيدن، تپشهای قلبم! ديواری است ميان من و ديدار تو

ديواری ‌است، رفتنت را ميگويم! ديواری است ميان من و شاديهايم

ديواری‌ است، دلتنگی‌ام را ميگويم! ديواری است بين من و آرامش شبهايم

ديواری است، ياد تو، احساس حضور تو! ديواری است ميان من و فراموشی تو

ديواری است، كم طاقت شدنم را ميگويم! ديواری است ميان من و تحمل دوريت

ديواری است، نبودنت در كنار من! ديواری است بين من و در آغوش كشيدنت

ديواری است، اين زمين اين آسمان همه چيز بدون تو ديواری است كه زندان من است چون تو در آن نيستی!

+ در روز  یکشنبه 3 آبان1388ساعت 20:33  دل نوشته ی محیا | 
واقعاْ نیستی؟

باورت میشود که هنوز باورم نمیشود نبودنت؟

میبینی که چه خسته ام؟

احساس میکنی که چه دل شکسته ام؟

دوباره مسابقات شروع میشود و باز این ترس وجودم را فرا میگیرد که به استادیوم بروم و نبینمت! بروم و ببینم نیستی! بروم و فریاد نامت را نشنوم!

با این همه من میرم به این امید که ببینمت! میروم اما تو بگو اگر بروم و نباشی چگونه باز گردم؟

اگر نبینمت . . . 

گونه هایم از اشک خیس میشود . . .

احساس پوچی تمام وجودم را فرا میگیرد . . .

قلبم قالب تهی میکند . . .

پاهایم ناتوان میشود . . .

قدم هایم سست میگردد!

حالا تو بگو چگونه با صورتی خیس از اشک، با وجودی پوچ و قلبی تهی روی پاهای ناتوانم بايستم و با قدم هايی سست اين راه رفته را بازگردم!

آيا چنين كاری غير ممكن نيست؟

تصور كردنش هم از حد طاقت من خارج است . . .

 

 

دوستان ببخشيد متن رو كامل نذاشتم. حالم زياد خوب نيست اگه شد ميام كاملش ميكنم! منتظر بودم بهتر شم اما نشد نميشد كه وبلاگ رو هم به روز نكنم! شما به بزرگواری خودتون ببخشيد!

به يكی از دوستان هم گفتم واسش عكس ميذارم كه در اولين فرصت اين كار رو ميكنم! آخه اين سری با يكی‌ از دوستان رفتيم بهشت زهرا نتونست عكس بگيره قرار شد من بذارم بياد از تو وبلاگ بگيره!

ممنون كه به ياد آيدين هستيد!

به اميد ديدار

+ در روز  دوشنبه 13 مهر1388ساعت 2:1  دل نوشته ی محیا | 
باز دوباره تنهايی و شب و سكوت / باز دوباره ياد تو و غم نبود

باز دوباره بهت ميگم تنهام گذاشتی / رفتی و اين بغض رو توی صدام گذاشتی

ميخوام بهت بگم پيشم بمون اما نميشه / ميخوام بهت بگم برگرد پيشم مگه چی ميشه

بعد تو پرسه ميزنم شبای سرد و خسته رو / تو رفتی و من با حسرت پشت سرت گفتم نرو

جز با صدای تو آروم نميگيرم / آهسته و تنها بعد تو ميميرم

هميشه غروب تنهايی‌ام را نمايان‌تر كرد. انگار سياهی شب نبودنت را بيشتر به رخم ميكشد. حالا مثل هميشه تمام فكرم از ياد تو پر شده است و يادآوری تو اشك‌هايم را سرازير ميكند و باز آن صدا كه تمام وجودم را از هم ميپاشد در درونم ميگويد ديگر او را با چشمانت نخواهی ديد، ديگر عطر وجودش را به مشام نخواهی كشيد، ديگر نميبينی كه لبخند زنان . . . ، او ميگويد و من ميشكنم، او ميگويد و من اشك ميريزم، او ميگويد و من . . .

نميداند كار چشمانم هنوز هم جست و جوی تو در هر مكانی و هر زمانی است و حاضر نيستند حتی لحظه‌ای دست از جست و جو بردارند. گاه با اين وعده كه لحظه‌ای تو را در خواب ببينند چشمانم بسته ميشوند. اما اين رويا فقط برای لحظه‌ای دلم را آرام ميكند. بعد غصه‌ی نبودنت چند برابر گذاشته باز به سراغم می‌آيد انگار انتظار دارم كه وقتی كه چشمانم را باز ميكنم باز هم تو را ببينم اما باز شدن چشمانم و ديدن نبودنت دوباره اشكهايم را سرازير ميكند. انگار چشمانم يا بايد در جست و جوی تو باشند و يا نا اميد از نديدنت اشك بريزند.

گاهی در خواب با تمام وجود ميخواهم كه به تو بگويم كه پيش من بمانی اما صدايی از دهانم خارج نميشود انگار خودم هم ميدانم كه نميشود. گاهی‌ كنار آن سنگ ميشينم و ميگويم كه برگرد، مگر چه ميشود بازگردی؟ اما دوباره من نشسته‌ام به انتظار و تو نيستی، باز نميگردی، در روياهايم پيشم نميمانی . . .

I LOV U .... I MISS U .... I REMEMBER U 4EVER

+ در روز  سه شنبه 31 شهریور1388ساعت 14:14  دل نوشته ی محیا | 
سلام به دوستای گلم

با گرامیداشت لیالی قدر از همه ی شما خواستاریم یادی هم از آیدین عزیز و مامان فرزانه و داداش صمد و ما هم بکنید!

به این امید که همه ی شما عزیزان به خواسته های خود در این شب ها برسید و خداوند متعال بهترین ها را برای شما به ثبت برساند!

شاد باشید و پایدار، التماس دعا

 

خوابيدی رو بال موجها كاش ميشد بودم كنارت / تو به دريا دل سپردی من تو ساحل چشم به راهت

دنبالت دارم ميگردم اما نيست از تو نشونی / روزگار ما رو جدا كرد يه غروب توی جوونی

دل من هواتو كرده كاش ميشد تو رو ببينم / كاش بشه تو خواب دوباره دست گرمتو بگيرم

توان نفس كشيدن ندارم! بغض راه گلويم را بسته است. باز در بهت رفتنت رو به روی اين سنگ ايستاده ام.

ظاهر آرامم فقط نقابی است برای پنهان كردن درون طوفانيم!

اما اينجا برايم پايان كار است.

تمام شگردهايم اينجا بی جواب ميماند.

اينجا ديگر دلم حرفهايم را باور نميكند

اينجا همه چيز رنگ برايم ميبازد

اينجا اين سنگ سياه هيچ راه فراری برايم باقی نميگذارد

اينجا هيچ استدلالی برای‌ فراموشی نبودنت، رفتنت ندارم

اينجا ديگر اشك هايم طاقت ماندن در پس پلك هايم را ندارند

اينجا برايم راهی نيست جز پذيرفتن اينكه مرگ تنها راه ملاقات دوباره توست

اينجا همه ی درها به رويم بسته ميشود

اينجا ديگر دلم طاقت ماندن در قفس سينه ام را ندارد

اينجا برای لحظه‌ای به بودنم نفس كشيدنم و تپش های قلبم شك ميكنم

اينجا برايم مكان و زمان معنايی ندارد

اينجا هم بدون تو ديگر جايی برای من ندارد!

I LOV U .... I MISS U .... I REMEMBER U 4EVER

+ در روز  چهارشنبه 18 شهریور1388ساعت 11:35  دل نوشته ی محیا | 
عبور هفته ها

تكرار ملاقات های هفته ای

همان قطعه 255 قطعه نام آوران

باز چشم های خيسم مشتاق ديدارت

باز دلم در هيجان ديدن لبخندت

اما ......

دوباره آن سنگ و عكس تو رويش

باز فرو ريختن برج آرزوهايم

دوباره شنيدن صدای شكستن

شكستن قلب هزار بار شكسته‌ام

باز هم نشستن رو به روی سنگ

چشم در چشم تو

باز هم گريه و گريه و گريه

باز هم سر باز كردن زخم كهنه‌ام

همان كه از هفت دی بر روی‌ دلم ماند و

فوران درد و دلتنگی

احساس تنهایی‌ام و نبودنت

يادآوری گذشت لحظه‌ها بدون تو

باز حرف زدن با آن سنگ سياه كه عكست را يدك ميكشد

باز گفتن از غصه‌هايم از دلتنگی‌هايم از خستگی‌ام

باز شكايت از نبودنت از رفتنت از تنها ماندنم

باز هم گريه و گريه و گريه

و در آخر من نااميد و خسته

نااميد از ملاقات

خسته از آمدنم و نديدنت و بازگشتنم

ميروم كه هفته ديگر

با قلب وصله خورده‌ام

پر از آرزو و اميد

دوباره بازگردم

و باز هم تكرار و تكرار و تكرار هر آنچه  که هر هفته بی تو بر سرم می‌آيد!

I LOV U .... I MISS U .... I REMEMBER U 4EVER

+ در روز  یکشنبه 8 شهریور1388ساعت 10:55  دل نوشته ی محیا | 
سلام به همه ی دوستان عزیزم

قهرمانی تیم ملی بسکتبال با بازی های عالی داداش صمد رو به همه ی شما دوستان خوبم تبریک میگم!

در ضمن این هفته پنج شنبه مورخ ۲۹ مرداد ۱۳۸۸ یه قرار ملاقات با آیدین عزیز داریم که حدود ساعت ۱۲ ( اوج گرما! ) قطعه نام آوران میباشد.

دوستانی که علاقه مندن خوشحال میشم که اونجا ببینمتون!

به امید دیدار!

 

 

دوباره دقيقه ها رو كند و آهسته ميبينم / دوباره چشم خدارو رو خودم بسته ميبينم

تا دلم آروم بگيره سر به كوچه ها ميذارم / رو به آدما ميخندم تو سياهيا ميبارم

توی يك جاده ی برفی پی انتها ميگردم / توی اين رويای آبی هنوزم اسير دردم

آخه دنيا تو چشام رنگشو باخته / آخه يك جنس غريبه آسمون منو ساخته

برده رنگ انتظار رو بارون چشمای خسته ام / انگار آهنگی نداره بی تو اين قلب شكسته ام

از سپيده تا سپيده آسمون ابری و تاره / مثه بغض سينه ی من شوق باريدن نداره

دوباره دقيقه ها رو كند و آهسته ميبينم / دوباره چشم خدارو رو خودم بسته ميبينم

باز شنيدن اسمت، باز عبور قطرات گرم اشك از روی گونه‌هام، باز پيچيدن صدايت توی گوشم، باز ديدنت وقتی كه پر انرژی در كنار صمد ايستاده‌ای!

ببين كه چه راحت گونه هايم تر ميشود. ببين كه به چه آسانی دوباره دلم از اين تنهايی ميشكند.

ببين كه دوباره لبهايم هنگام گفتن اسمت ميلرزند!

ببين كه ديگر نميشود اسمت رو بدون اشك آورد، انگار گريه قسمتی‌ از ياد توست.

ببين كه دوباره نوشتن برای تو دستانم را ميلرزاند!

ببين كه بعد از تو دنيا بر سرم خراب شد! ببين كه دوباره چشم‌هايم خيس است. ببين كه بی‌تو بی‌انداره تنهايم.

ببين كه دوباره كلماتم در بزرگی‌ات گم ميشوند. ببين كه دوباره كم می‌آورم وقتی به تو ميرسم.

ببين كه دوباره ايستاده‌ام و دست به سويت دراز كرده‌ام اما تو دور ميشوی!

ببين كه دوباره با تمام وجود نامت را فرياد ميزنم اما تو صدايم را نميشنوی!

ببين كه باز در تنهايی‌ام دل شكسته‌ام را وصله ميزنم و شكستن دوباره‌اش را مينگرم!

ببين كه بی‌تو برای نفس كشيدن هم ترديد دارم!

ببين كه اين همه از تو نوشته ام به اين اميد كه بازگردی به اين اميد كه ديگر بردن نامت لرزه بر اندام نياندازد اما باز وقتی به نامت ميرسم دستانم را طاقت نوشتن نيست.

ببين كه نوشتن نامت شده سخت ترين كار برای من. ببين كه اشك‌هايم شده رودخانه‌ای كه مرا در خود غرق كرده است.

ببين كه دلتنگی‌ام سقفی به بلندی آسمان دارد اما پايانی ندارد.

ببين كه هنوز هم برای رسيدن به انتهايش در راهم اما هنوز مقصد را هم نديده‌ام.

ببين كه دوباره با تو بودن برايم رويايی شده است ب‍ی‌پايان.

ببين كه هنوز فراموشت نكرده‌ام. ببين كه هنوز لحظه‌هايم از اشك ياد تو خيس است.

ببين كه وقتی نامت را ميبرم دلم به سويت پر ميكشد.

ببين كه اين ای كاشها هنوزم غصه‌هايم را افزون ميكند.

ببين كه دلم بشتر از هميشه برای تو تنگ است.

ببين كه نبودنت نديدنت چه بر سرم آورده است.

ببين كه آبی آسمانم هم بی‌تو سياه است.

ببين كه انتظار ديدنت در چشمهايم لانه كرده است.

ببين كه گريه امانم را بريده است و چشمانم را تار كرده است.

آيدينم آيدينم آيدينم!

ببين كه بی‌تو هيچ نمی‌بينم!

I LOV U .... I MISS U .... I REMEMBER U 4EVER

+ در روز  دوشنبه 26 مرداد1388ساعت 17:40  دل نوشته ی محیا | 
سلام يه همه ی دوستای خوب خودم كه هميشه لطف دارن و به من سر ميزنن!

سلام به مامان فرزانه ی گلم

اين شعری كه ميخونيد من چند ماه پيش برای آيدينم گفتم اما ميترسيدم! هنوزم ميترسم كه شعری كه گفتم در شأن آيدينم نباشه و با اين كارم بهش توهين كرده باشم.

اما حالا برای گذاشتن شعرم تو وبلاگم از پدر و مادر ( بابا و مامان )آيدينم اجازه دارم!

نظرتون برام خيلی مهمه پس حتماً برام نظر بذاريد! بازم از همتون تشكر ميكنم!

در ضمن چهار پيروزی اول تيم ملی بسكتبال رو هم بهتون تبريك ميگم! به اميد قهرمانيشون!

به اميد ديدار همگی شما!

 

برگرد مهربان آيدينم!

باز امشب من و چشمان ترم / باﻟﺸﯽ خيس است امشب در برم

امشبم ﺑﯽ خواﺑﯽ است سهم دلم / چونكه ياد توست امشب در سرم

رفتنت را من نگردد باورم / لحظه اﻯ يادت نرفت از خاطرم

خسته ام من؛ آرﻯ خواهان وصال / ديدن روﻯ تو ﺣﺘﯽ در خيال

چشم قاصر مانده از ادراك تو / دل سيه پوش است در هجران تو

رفته است او برده است دين مرا / كيست آنكه ديده آيدين مرا

هر شبم از ياد او پر گشته است / اين كمر از بار غم بشكسته است

يادم آمد باز آن سنگ سياه / ياد اشك مادرش، اندوه  و آه

آيدين است نام هجران كرده ام / اﻯ دريغ از دل كه من جا مانده ام

ياد كردم قهرمان كشور ايران زمين / آنكه با عزت برافراشت پرچم ايران زمين

آيدين است ناﻣﯽ سرشار از غرور / ميكند هر دم ز ياد من عبور

زود رفت و آرزوهايش بماند / رفت و جايش در پكن خاﻟﯽ بماند

آنكه ﻣﯽ برد نام ايران با غرور / غرق ميكرد كشورﻯ را در سرور

باز بازﻯ با قطر ياد آورم / آن همه پرتاب سه در خاطرم

ياد باد آن خنده ها را ياد باد /  استاديوم يك صدا فرياد نامت ياد باد

ﻧﻴﺴﺘﯽ اﻯ مهربانم قهرمان / اين نبودن هم نشد باورمان

جست و جويت ميكنيم پيش صمد / خوانده ايم او را دگر آيدين صمد

خسته ام گيجم گره خورده به خاك / مرگ و پروازم به سويت را چه باك

خسته ام من؛ آرﻯ خواهان وصال / ديدن روﻯ تو ﺣﺘﯽ در خيال

I LOV U .... I MISS U .... I REMEMBER U 4EVER

+ در روز  دوشنبه 19 مرداد1388ساعت 13:11  دل نوشته ی محیا | 
سلام مامان مهربونم!

سلام مامان فرزانه عزیز و دوست داشتنی خودم!

سلام به مامان خوب و مهربون و فرشته صفت عزیزم!

اومدم اینجا تا تولدتون رو از طرف داداش آیدینم بهتون تبریک بگم!

اومدم بگم با اینکه خودش نیست اما میشه صداش رو شنید که داره بهتون تبریک میگه! اگه باور ندارید با دقت تر گوش بدید تا صدای گرم و مهربونش رو بشنوید که با اون آرامش همیشگیش داره بهتون تبریک میگه!

منم تولدتون رو بهتون تبریک میگم و امیدوارم که همیشه در کنار ما باشید تا ما فقط غم نبود آیدین رو به دوش بکشیم! چون همین غم هم برای شونه های خسته ی ما سنگینه!

امیدوارم همیشه سالم و سلامت باشید و خداوند صبر کافی برای تحمل این درد رو بهتون بده! البته میدونم که این درد انقدر بزرگه که آدم فکر میکنه اگه صبورترینم باشه بازم نمیتونه طاقت بیاره!

اما مهم اينه كه امروز تولد مامان جون خودمه پـــــــــــــــــــــــــس:

مــــــــــــــــــــــــــــــــــــــامــــــــــــــــــــــــــــــــــــــان جـــــــــــــــــــــــــــــــــونــــــــــــــــــــــــــــــم

تـــــــــــــــــــــــــــولــــــــــــــــــــــــــــــدتــــــــــــــــــــــــــــــون مـــــــــــــــــــــبــــــــــــــــــــــارك

در ضمن قهرمانی غیورانه تیم ملی بسکتبال ایران در جام ویلیام جونز رو با کاپیتانی و بازی های عالی داداش صمد به مامان فرزانه گلم تبریک میگم!

خيلی مراقب خودتون باشيد. به اميد خدا به زودی ميبينمتون!

دخترتون محيا

+ در روز  چهارشنبه 7 مرداد1388ساعت 4:43  دل نوشته ی محیا | 
خيلی وقته كه چشام برای تو بارونيه / كوه غصه تو دلم تا ابد زندونيه

خيلی وقته كه دلم دلتنگ با تو بودنه / حسرت روزای من بازم به تو رسيدنه

بی تو بودن خيلی وقته شده عادت / با تو بودن شده مثل خواب و حسرت

ديگه هيچ كی واسه من مثل تو نميشه / اسم تو تو گوشمه تا هميشه

تو بگو شنونده غصه هام كيست / آخه زخم هام كاريه گفتنی نيست

خودت بهتر از هر كسی ميدانی كه خيلی وقت است كه ياد تو چشمهای مرا بارانی ميكند؛ از ۷ دی ۸۶ تا به امروز! يك روز جمعه از خواب بيدار شدم و فهميدم كه ديگر آيدينی نيست! باور كردنش مشكل بود يعنی هنوز هم باورم نميشود. دل شكسته مرا هيچ كس نميتواند بند بزند. بعد از آن جمعه سياه كه ای كاش هيچ وقت وجود نداشت كارم اين شد كه هر هفته بر سر مزارت بيايم به اين اميد كه يك بار بيايم و ببينم آن سنگ سياه كه عكست بر روی آن حك شده و اسم زيبايت روی آن نوشته شده ديگر وجود ندارد و همه اين ها خوابی بيش نبوده است اما . . .

تمام هفته را با اين اميد ميگذرانم كه شايد اين بار همه چيز به پايان برسد و اين جاده دلتنگی عاقبت پايانی داشته باشد اما هر بار می آيم و دلشكسته تر از گذشته باز ميگردم! می آيم و وقتی چشمانم به آن سنگ سياه می افتد تمام وجودم در هم ميشكند! انگار هر بار همه ی دنيا بر سرم خراب ميشود.

می آيم و لبخند تو را طرح شده بر آن سنگ ميبينم و ميان اشك هايم به تو لبخند ميزنم! می آيم و وجود نابود شده ام را در حضور تو از نو ميسازم. می آيم و چشمان خيسم را واسطه ميكنم تا برگردی. می آيم و دل شكسته ام را به تو ميسپارم تا ديدار بعدی! می آيم و خودم را پيش تو جا ميگذارم. می آيم و بدون من باز ميگردم. آخر من بدون تو چه معنايی دارد؟

سبك بال می آيم به شوق ديدارت و رسيدن به پايان جاده دلتنگی و شكسته بال باز ميگردم! ذهنم هميشه برايم پايان جاده را مرگ ترسيم ميكند اما دلم ميگويد كه تو هميشه با منی! لحظه به لحظه كه به ياد تو هستم تو نيز در كنار منی! پس دوباره بالهايم را برای پرواز به سويت درمان ميكنم. فقط اميدوارم نيايد روزی كه بالهايم توان پرواز نداشته باشند و من در زمين و گره خورده به خاك بدون تو تنها بمانم.

I LOV U .... I MISS U .... I REMEMBER U 4EVER

+ در روز  یکشنبه 28 تیر1388ساعت 2:43  دل نوشته ی محیا | 
با عرض سلام خدمت همه دوستان عزیز و همراهان همیشگی وبلاگ آیدینی ما!

از حضور همتون به خاطر این مدت غيبت من و آبجی فرنازم معذرت خواهی میكنم! اول كه امتحانات بود و بعدشم اوضاع به هم ریخته اینترنت!

فرنازم كه متاسفانه دسترسی به اینترنت نداره میمونم من كه بعد از پست آخرم گفتم بذارم یه كم حالم بهتر شه و بعد واستون یكی از نوشته هام رو تو وبلاگ بذارم كه متوجه شدم این حال من قصد نداره رو به بهبود بذاره واسه همین اگه این پست زیاد خوب نیست به بزرگواری‌ خودتون ببخشید! راستی اول پست هم با آهنگ فعلی وبلاگ شروع میشه!

آیدین جان، مهربون تو هم ببخش!

 

تو رو دوست دارم زياد

                    نگو پس دلت مياد

                                      منو تنهام بذارﻯ

توﻯ آخرين وداع

              وﻗﺘﯽ دورم از همه

                                چه صبورم اﻯ خدا

                                                    ديگه وقت رفتنه

تو رو ميسپارم به خاك

                        تو رو ميسپارم به عشق

                                                  برو با ستاره ها

تو رو دوست دارم

                     مثه حس دوباره تولدت

تو رو دوست دارم

                     وﻗﺘﯽ ميگذرﻯ هميشه از خودت

تو رو دوست دارم مثه

                        خواب خوب ﺑﭽﮕﯽ

                                       بغلت ميگيرم و

                                                       ميميرم به سادﮔﯽ

تو رو دوست دارم

                    مثه دﻟﺘﻨﮕﯽ هاﻯ وقت سحر

تو رو دوست دارم

                      مثه حس لطيف وقت سحر

مثه كودﻛﯽ تو رو

                     بغلت ميگيرم و

                                   اين دل غريبم رو

                                                   با تو ميسپارم به خاك

تو كه رفتی اين دل غريب شد چون فقط تو رو ميشناخت، فقط تو رو دوست داشت واسه همين دل غريبم رو با تو سپردم به خاك!

خوش به حال ستاره ها كه شب ها تو رو دارن كه تا صبح بشينن و صورت نازت رو نگاه كنن! دور تا دورت رو بگيرن و به لبخند مهربونی كه هميشه روی لبهات ميشينه نگاه كنن! آره مهربون برو با ستاره ها چون اونا بيشتر لياقت تو رو دارن.

آيدين! آیدینم! ببین دوباره فرياد نامت بی جواب موند! آخه مگه ميشه فقط با ديدنت توی خواب آروم شد؟ آخه تا كی بايد انتظار ملاقاتت رو كشيد؟ تا كی بايد بشينم تا مرگ بياد و من رو ببره، بياردم پیش تو؟

گاهی از خودم تعجب ميكنم كه چه جوری ميتونم بخندم و بقيه رو بخندونم! گاهی باورم نميشه كه خودم باشم! احساس ميكنم دارم ادای كس ديگری رو در ميارم، آخه ميخوام همونی باشم كه تو ازم انتظار داری! آروم شاد مهربون امیدوار باطراوت پرانر‍ژی مثل وقتی كه تو بودی! اما تا كی‌ باید ادامه بدم؟ باور كن كه از بدون تو بودن خسته ام! میدونم روحت هست و ميدونی كه اگه حضور روحت رو احساس نمیكردم تا حالا ...............

بغلت میگیرم و میمیرم به سادگی! ببين مردن چه راحت به نظر میاد وقتی هدف رسیدن به تو باشه آیدینم! حتی مردن با این امید كه لحظه ای ببینمت یا صدات رو بشنوم هم آسونه. اما چرا زنده ام؟ حالا كه به این اندازه خواهان مرگم چرا این همه زنده ام؟

گاهی حرفات یادم میاد؛ وقتی كه میگی دلیل زندگی من یه چیز دیگه است و من باید به خاطرش زنده باشم. آره، بهونه گیری هام یادمه. یادمه كه تك تك دلایل زنده بودنم رو برام شمردی و گفتی فعلاً باید زنده باشم اما من دلیل مردنم رو بیشتر دوست دارم. آره؛ ای كاش به اين دلایل نمی رسیدم، آخه حالا باید به خاطر اونا زنده باشم نه اینكه به خاطر دیدن دوباره تو بمیرم!

هر چی میگذره تصمیم گیری سخت تر میشه. اما این رو یادت باشه، میدونم كه میدونی اما یادت باشه، كه هر چی بشه و هر چقدر هم زمان بگذره تو رو بیشتر دوست خواهم داشت، بیشتر از هر چیزی كه علت زندگی منه!

دلتنگتم اما این من نیستم كه میتونم این دلتنگی رو به پایان برسونم! میشینم به انتظار تا كه اون روز بیاد و تمام سعی ام رو میكنم كه تا اون روز همون طوری كه تو دوست داری باشم!

از عذاب رفتن تو میسوزم تو اوج غربت / واسه ی بودن با تو ندارم یه لحظه فرصت

اينجا اشك تو چشامو به كسی به نشون نمیدم / اگه بشكنه غرورم خم به ابروم نمیارم

وقتی نیستی هر چی غصه است تو صدامه / وقتی نیستی هر چی اشكه تو چشامه

از وقتی رفتی دارم هر ثانيه از غصه رفتنت میسوزم / كاشكی بودی و میدیدی كه چی آوردی به روزم

حالا عكست تنها یادگاره از تو / خاطراتت تنها باقی مونده از تو

وقتی نیستی یاد تو هر نفس آتیش میزنه به این وجودم / اگه میموندی پیشم نمیشد این حال و روزم

از عذاب رفتن تو میسوزم تو اوج غربت / واسه ی بودن با تو ندارم یه لحظه فرصت

I LOV U .... I MISS U .... I REMEMBER U 4EVER

+ در روز  پنجشنبه 18 تیر1388ساعت 16:42  دل نوشته ی محیا | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
یاد آیدین زنده است
این وبلاگ صرفاَ برای زنده نگهداشتن یاد آیدین نیکخواه بهرامی میباشد.

شما میتونید مطالبی رو که میخواین در وبلاگ قرار بگیره را به ایمیل dear_idin@yahoo.com ( ایمیلی برای دریافت ایمیلهای دوستداران آیدین ) و یا dostdashtanyha@gmail.com ( ایمیل شخصی من ) بفرستید.

لازم به ذکر است اگر بخواین ما میتونیم حرفای شما دوستان عزیز رو به سرکار خانم فرزانه ابراهیمی ( مادر آیدین عزیز ) انتقال بدیم.

حتماَ برامون نظر بذارید، برای دریافت اخبار وبلاگ میتونید عضو وبلاگ بشید

به امید دیدار مجدد

پیوندهای روزانه
حل مشکلات وبلاگ
آرشیو پیوندهای روزانه
یادواره های آیدین
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
آرشیو موضوعی
دل نوشته ای برای آیدین
عکس آیدین
عکس مزار آیدین
دل نوشته ی محيا
دل نوشته ی فرناز
فراخوان و اطلاعیه
برای آیدین می نویسم
محیا
فرناز
فرناز و محیا
همراهان آیدینی ما
آیدین صمد نیکخواه بهرامی ( میثم و محیا )
چیتگر (داداش میثم )
basketbomb (داداش ستار)
بسکتبال ( داداش امیر )
تنهاترین ( زهرا بازاری )
STeeeVE & RoNi(basketball)l
SLAMDUNK ( داداش شهریار )
آیدین, lebron james
لیلا ( خاله لیلا )
بلوط آبی ( محدثه )
وبلاگ باشگاه بيم كلاب ( محمد )
هواداران منچستر یونایتد ( علیرضا )
بی تو یک روز در این فاصله ها خواهم مرد!
30 ثانیه زیر خاک ( پگاه )
×××شبهای@ تنهایی @من××× ( حمیدرضا )
برای امروزت زندگی کن ... ( مائده )
برای همیشه ( داداش جواد )
MHN_NBA-AND1
علی گرافیک
...:::: روزهای تنهایی ::::... ( بابک )
من و ورزش ( گلنوش )
بین همه ی تیمهای دنیا ....... عشق است استقلال ( محمد رضا )
رعد آبی ( نسترن جون )
بی تو .......... ( نیروانا )
شبانه ( یلدا جون )
تنهاترین تنها (مهدی عظیمی)
دختران باران
افسانه ی بسكتبال (سيد علي موسوی)
بسکتبال و زندگی (محمد مرد سیاه پوست)
تمنای عارف ( آنا حون )
دوزخ تنهايی ( وبلاگ ديگه نسترن جون )
بزم بی رنگ تنهایی ( مسیحا جون )
خاطرات تلخ ( ندا دختر باد )
سروش مردی از دیار تنهایی
به ياد آيدين ( ايلين عزيز - زهرا )
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان





Powered by WebGozar

 
\ \